اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

204

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

پادشاه روم رفته بىنتيجه بازگشته است ، انوشروان زندانيان را از راه دريا همراه سيف فرستاد و مردى دلير و كار آزموده را از افسران قديمى خود بنام » وهرز « فرماندهى داد تا بكشور حبشه رفت و حبشيها را كشت و از ميان برد ، پادشاهشان ابرهه را بتيرى از پا در آورد و سيف را به پادشاهى برداشت و خود در يمن ساكن شد [ 1 ] . انوشروان پسر خود هرمز را كه مادرش دختر خاقان پادشاه ترك بود به وليعهدى منصوب كرد ، عهدنامه وليعهدى او را نوشت و بانچه شايسته وليعهدى است امرش فرمود و او را نيكو وصيت نمود ، آنگاه در مقام آزمايش پسر برآمد و او را چنان كه ميخواست يافت و در هر پرسشى پاسخ محكم و مناسبى شنيد و [ جز ] سخنان شايسته بر زبان هرمز نيامد ، انوشروان پس از 48 سال پادشاهى درگذشت [ 2 ] . هرمز فرزند انوشروان پس از پدر شاه شد [ 3 ] و نوشته اى خطاب به همه مردم بر آنها خواند ، در اين نوشته مردم را وعده عدل و انصاف و بخشايش و نيكى داد و بانچه خير و مصلحت است امر نمود ، كار سلطنت او با پيروزى و سربلندى آغاز شد و شهرهايى را گشود ، سپس دشمنانش بر او گستاخ شدند و بشهرهاى او تاختند ، و از همه خطرناكتر » شابه « پادشاه ترك بود كه با لشكر انبوهى به ايران سرازير شد و داخل شهرهاى خراسان گرديد و نزديك بود خراسان را مالك شود ، پادشاه خزر نيز با لشكرى گران به آذربايجان فرود آمد ، كار بر هرمز دشوار شد و ترسيد كه در مقابل شاه تركها عاجز شود پس مردى از سرداران هرمز بنام » بهزاد « نزد او آمده گفت نزد او مرد دانايى است بنام » مهران ستاد « [ . . . ] و بانو زنش از پيش آمد پرسيده

--> [ 1 ] حبشيها 72 سال مالك يمن بودند : ارياط 20 سال ، ابرهه كشنده ارياط 23 سال ، يكسوم پسر ابرهه 17 سال ، مسروق پسر ابرهه 12 سال كه وهرز با لشكر ايرانى او را در 570 م كشت ( تاريخ حمزه ص 89 ، كامل ج 1 ص 263 ، ايران قديم ص 182 ) . [ 2 ] 531 - 579 م . [ 3 ] دينورى خطبه مفصلى از هرمز در اول جلوس نقل كرده است ( اخبار الطوال ص 75 ) .